Spice and Wolf: Merchant Meets the Wise Wolf
Spice and Wolf: Merchant Meets the Wise Wolf · 狼と香辛料 MERCHANT MEETS THE WISE WOLF
تاجر دوره گرد کرافت لارنس با یک گاری از پوسته های خز در کنار روستای پاسلو توقف می کند. طبق افسانههای محلی، قرنها پیش، یکی از اهالی روستا با خدای گرگ هولو، که قسم خورده بود تا پاسلو را با برداشتهای فراوان گندم برکت دهد، قول داد. با این حال، با گذشت زمان، چنین داستان هایی چیزی بیش از یادگارهای گذشته شدند. لارنس پس از پایان سریع تجارت خود در دهکده، به مقصد بعدی خود می رود. سفر او، با این حال، زمانی که دختری برهنه و گوش حیوانات را در میان گلولههایش میخوابد، یک چرخش غیرمنتظره پیدا میکند. حتی شگفت آورتر این که این زن با ظاهری جوان ادعا می کند که هولو است - گرگ افسانه. هولو مایل است به زادگاهش در شمال بازگردد، و اگرچه اولین برخورد آنها دشوار است، او لارنس را متقاعد می کند که او را در سفر همراهی کند. در عوض، او عهد میکند که با استفاده از هوش سریع و تجربهی مادامالعمر خود برای کمک به همدم تازهیافتهاش در معاملاتش، حفظ کند. در ادامه سفر، لارنس و هولو از فرصتهای اقتصادی که به دست میآورند استفاده میکنند و اغلب در موقعیتهایی قرار میگیرند که هم مهارتهای تجاری و هم رابطهشان را مورد آزمایش قرار میدهد. [نوشته شده توسط MAL Rewrite]
رسانه
تصاویر
· کلیک خارج یا ESC برای بستن
خلاصه داستان
تاجر دوره گرد کرافت لارنس با یک گاری از پوسته های خز در کنار روستای پاسلو توقف می کند. طبق افسانههای محلی، قرنها پیش، یکی از اهالی روستا با خدای گرگ هولو، که قسم خورده بود تا پاسلو را با برداشتهای فراوان گندم برکت دهد، قول داد. با این حال، با گذشت زمان، چنین داستان هایی چیزی بیش از یادگارهای گذشت......
تاجر دوره گرد کرافت لارنس با یک گاری از پوسته های خز در کنار روستای پاسلو توقف می کند. طبق افسانههای محلی، قرنها پیش، یکی از اهالی روستا با خدای گرگ هولو، که قسم خورده بود تا پاسلو را با برداشتهای فراوان گندم برکت دهد، قول داد. با این حال، با گذشت زمان، چنین داستان هایی چیزی بیش از یادگارهای گذشته شدند. لارنس پس از پایان سریع تجارت خود در دهکده، به مقصد بعدی خود می رود. سفر او، با این حال، زمانی که دختری برهنه و گوش حیوانات را در میان گلولههایش میخوابد، یک چرخش غیرمنتظره پیدا میکند. حتی شگفت آورتر این که این زن با ظاهری جوان ادعا می کند که هولو است - گرگ افسانه. هولو مایل است به زادگاهش در شمال بازگردد، و اگرچه اولین برخورد آنها دشوار است، او لارنس را متقاعد می کند که او را در سفر همراهی کند. در عوض، او عهد میکند که با استفاده از هوش سریع و تجربهی مادامالعمر خود برای کمک به همدم تازهیافتهاش در معاملاتش، حفظ کند. در ادامه سفر، لارنس و هولو از فرصتهای اقتصادی که به دست میآورند استفاده میکنند و اغلب در موقعیتهایی قرار میگیرند که هم مهارتهای تجاری و هم رابطهشان را مورد آزمایش قرار میدهد. [نوشته شده توسط MAL Rewrite]
برای مشاهده و ثبت نظر وارد شوید
ورود